.
.

تلاش دوباره
نوفروشانيم و اين بازار ماست


 

۲۱ تیر

من كلافه ام

واي كه چقدر حق دارنم اعصابم خرد و خاكشير بشه


اول:‏داغون شدن كامپيوتر مبارك و به عبارتي سوختنش كه مجبورم مي كنه تو گرما پاشم بيام التماس كامپيوتر خالي توي دانشكده بكنم.


دوم: بابا اين رييس جمهور منتخب ملت ايران رو هيچجور نمي تونم تحمل كنم . اونم وقتي سرود يار دبستاني رو تحريف كنن و براش بخونن. تازه تلويزيون هم پخشش كنه! ديگه چي مي شه!


سوم:‏هزار و يك كار نكرده دارم و وقت پيش بردنشو ندارم. تازه هنوز مشكل يه وجب جا براي يه عالمه آدم درست و حسابي نسيمي رو هم دارم.


چهارم:‏از همه بدتر هي بايد منتظر خبراي بدي باشيم از اكبر گنجي. من نمي دونم چرا بايد اينقدر از حماقت خيلي بسوزم. بابا چي مي شه اگه خاتمي الان يه كاري بكنه. آخه آخر دوره اش شده تازه عزيزم كه شده و همه براش خودشونو حلوا حلوا مي كنن. تو رو خدا يه كم بجنب آقاي خاتمي! فردا ديره ها!


پنجم:‏آخ كه چقدر هوا گرمه و هيچ جور نمي شه تحملش كرد.


ششم:‏چرا در گنجه بازه؟




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/338



 نظرات

زن زايد و خر ميرد و مهمان عزيز از در در آيد....

نويسنده: نرگس

 

سلام. اما همه اينا باعث نمي شه كه من عيد رو به شما تبريك نگم. عيدتون مبارك

نويسنده: تقي77

 

بي مزه

نويسنده: كاوه

 










مشخصات مرا به خاطر بسپار