راوي خوش سخن حكايت آورد از اهالي پايتخت كه چون ماه خرداد بديدي به تعويض امر
ملك و مملكت اقدام ورزيدي و رييسي بر جمهور بگزيدي و چون تخت از اهل خاتم بدور
افتاد سرور ولايت دندان طمع بر تخت وي افكند. هنوز اين دندان طمع ولايت با پارچه ابريشمي
ولي خوب تيز نگشته بود كه فردي از اهالي هخا بر امد كه كاسه و كوزه اي برهم
ريزد.
هخا بر مسند اخبار خارج از معمول نشست و گوي رقابت را از رفيق ابله خويش ربود و
بيچاره ولايتي را در ولايت خويش نشاند.
انطرف هم به سبب مخالفت ذات اقدس همايوني !!! بيچاره مهندسي سر بر آستان ميز اتاقش ساييد تا در فرصتي مناسب بر حضورش در اين عرصه دايره اي قرمز بكشاند.
همين بود كه شعله آتشي كه در روزهاي پيشين در زمينه انتخاب و انتخابات برافروخته شده بود به افول گراييد و بيچارگان سياسي در انتظار هخا و شوراي امنيت دست بر دست نهادند و تمام سياست را بوسيدند و كناري نهادند تا شايد پارچه ابريشمي ولي بر سر آنها نيز نوازشي افكند و در دام رد صلاحيت گرفتار نيايند.
هرچه گفتيم از اهالي اين ملك نشان بي خردي است و شيرين تر آنكه اهالي اين ملك به آرامي بر اين .... نظاره مي افكنند. و در واقع ايشان را به پشمي نمي گيرند.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/102
|